شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۳۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
امشب که چشم من به ته پای او بخفتجان رخ نهاده بر رخ زیبای او بخفت
۲
شب تا به صبح دیده من بود و پای اوچشمم نخفت هیچ، ولی پای او بخفت
۳
مردم ز دیده در طلبش رفت و آن نگاراز راه دیگر آمد و بر جای او بخفت
۴
با هر مژه عتاب دگر داشتم، و لیکسر مست بود، نرگس رعنای او بخفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth