خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۳۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب فراق سیاه و مرا سیاه تر استکه شام تا سحرم زلف یار در نظر است
۲
چگونه تیره نباشد رخم که شمع مرادنمی فروزد ازین آتشی که در جگر است
۳
مگو که چند شوی بی خبر ز مستی عشقکسی که مستیش از عشق نیست بی خبر است
۴
هر آن بلا که رسد از بدان رسد همه راز نیکوانست مرا هر بلا که گرد سر است
صفحهٔ ۱ از ۳