شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۳۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من استشکنج جانم ازان زلف در هم و شکن است
۲
چه سود پختن سودا چو شمع جانم سوختز آتشی که مرا در درونه شعله زن است
۳
شبم که تا به قیامت امید صبحش نیستنه این شب است که بخت سیاه روز من است
۴
به طعن و سرزنش، ای پندگو، چه ترسانیسر مرا که قدمگاه سنگ مرد و زن است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth