شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۳۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیا که بی تو دل خسته غرق خوناب ستمرا نه طاقت صبر و نه زهره خواب ست
۲
شب امید مرا روز روشنایی نیستجز از رخ تو که در تیره شب چو مهتاب ست
۳
یکی ببین که دل من چگونه می سوزددرون زلف تو گویی که کرم شب تاب ست
۴
دو چشم تو که همی کعبتین غلطان استمقامرست، ولی معتکف به محراب ست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth