خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۳۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر آن لبی که شکر با حلاوتش شوراستهزار ملک سلیمان بهای یک مور است
۲
یقین که صورت جانها تمام بتوان دیدازان صفا که در آن سینه چو بلور است
۳
به کوی تو نه عجب گور عاشقان، عجب استکه هم خود از گل عشاق خشت بر گور است
۴
دکان زهد ببستند عاشقان امروزکه از سواریت آفاق پر شر و شور است
صفحهٔ ۱ از ۲