شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۴۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رخش بدیدم و گفتم که بوستان این استلبش به خنده در آمد که قوت جان این است
۲
سخن کشیدم ازان لب که در دهان تو چیستشکر بریختن آمد که در دهان این است؟
۳
دهان او به گمان افگند، یقین کردمکه کس یقین نکند آن دهان، گمان این است
۴
گذر ز دیده گشادم میان باریکشبه پیچ پیچ در آمد که ریسمان این است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth