شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۴۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شد از عشقت دلم خون و جگر افگار و جان بر بادکجا یا رب مرا این چشم خونین بر رخت افتاد
۲
مرا گر بود روزی طاقت و صبری، بشد از دلاگر می داشتم دانایی و عقلی برفت از یاد
۳
مجو غیر خرابی زین دل ویران من دیگرکه آن معموره کش وقتی تو می دیدی نماند آباد
۴
کسی تلخی من داند که بیند خنده شیرینکسی خون خوردنم داند که بیند گریه فرهاد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth