خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مگر غنچه ز روی یار من شرمنده میآید؟که با چندان نکورویی نقاب افگنده میآید
۲
نگار من که دی گیسوکشان رفتهست در بستانکنار لاله را اینک به مشک آگنده میآید
۳
مبارک روی جانان دید خواهم عاقبت روزیچه فال است اینکه، یارب، بر زبان بنده میآید
۴
من امروز از طریق اشک خونآلود خود دیدمکه بنیاد دل پرخون من برکنده میآید
صفحهٔ ۱ از ۲