خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه شد کان سرو سیماندام سوی من نمیآیددلم پژمرده شد بویی از آن گلشن نمیآید
۲
کدامین کس ره من زد که در ره شد عنانگیرشکه آن سرمست جعدانداز مردافگن نمیآید
۳
زمانی نیست جان من گریبانگیر هجرانشکه جان عاشقان از جیب تا دامن نمیآید
۴
خیالش بیدریغم میکشد گویا نمیداندکه چون جان رفت از تن باز سوی تن نمیآید
صفحهٔ ۱ از ۳