خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به گل گشت چمن چون گلستان من برون آیدبه همراهی او اشک روان من برون آید
۲
فغان من برون آید چو گیرم نام او، ترسمکه ناگه جان من هم با فغان من برون آید
۳
چو در محشر بهم آرند خاک هر کس از هر جامرا بس کز سر کویش نشان من برون آید
۴
فسون خواب بندی من است این تا سحرگوییحدیث او که شب ها از زبان من برون آید
صفحهٔ ۱ از ۳