خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آیدبه گلزار خزان دیده بهار از در درون آید
۲
جوانی خاک کردم بر درش، روزی بگفت آن مهکه آن پیر پریشان روزگار از در درون آید
۳
بمان، ای گریه، این ساعت، همان لحظه فروریزیکه آن سنگین دل نااستوار از در درون آید
۴
در خود بیش ازان می بوسم و شادم بدین سوداکه روزی عاقبت آن شهسوار از در درون آید
صفحهٔ ۱ از ۳