خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آیدچو گل جامه درم کانم ز گل بوی نشان آید
۲
نگارا، دیده در ره مانده ام وین آرزو در دلکه یارب، نازنین یاری چو تو بر من چسان آید
۳
حذر کن از دم سرد گرفتاران، مباد آن دمکزینسان، تندبادی بر چنان سرو روان آید
۴
غمت هر شب رسد در کشتنم، وانگه امان یابمکه از بهر شفاعت را خیانت در میان آید
صفحهٔ ۱ از ۲