خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمدچه گرد است اینکه می خیزد که با جان همنشین آمد
۲
که میراند جنیبت را که میدان عنبر آگین شدکدامین باد می جنبد که بوی یاسمین آمد
۳
چنان نقاش چین حیران بماند از پیچش زلفشکه تاریکی به پیش دیده نقاش چین آمد
۴
بیامد پیش ازین یکبار و دل تسلیم او کردمکنون تسلیم شو، ای جان، که باز آن نازنین آمد
صفحهٔ ۱ از ۳