خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز عارض، طره بالا کن که کار خلق در هم شدعلم برکش که بر خوبانت سلطانی مسلم شد
۲
فگندی برقع از روی و زیعقوبان بشد دیدهگذشتی بر سر بازار و حسن یوسفان کم شد
۳
دلم می خواستی پاره، عفاک الله چنان دیدیمرا می خواستی رسوا، بحمدالله که آن هم شد
۴
که داند خاک من دور از سر کویت کجا افتد؟خوش آن سرها که راه تو خاک نعل ادهم شد
صفحهٔ ۱ از ۳