خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشداگر در دیده و دل جای دارد جای آن باشد
۲
بلایی گشت حسنت بر زمین و همچو تو ماهیاگر بر آسمان باشد، بلای آسمان باشد
۳
مرا چون هر دمی سالی ست اندر حسرت رویشدرین حسرت اگر صد ساله گردم، یک زمان باشد
۴
بسی خواهم میانت را بگیرم، وه همی ترسمکه تنگ آیی ز من بی آنکه چیزی در میان باشد
صفحهٔ ۱ از ۳