خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترا از وجه دل بردن ورای حسن آن باشدکه دیگر خوبرویان را ندانم آن چنان باشد
۲
لبانت آن چنان بوسم که جانم بر لبان آیدکنارت آن زمان گیرم که عمرم در میان باشد
۳
تو خود کی بر سرم آیی و این دولت دهد دستمنثار خاک پایت را کمینه تحفه جان باشد
۴
بیفشان جرعه ای، ساقی، که آیی بر سرم روزیکه خشت قالبم خاک سر کوی مغان باشد
صفحهٔ ۱ از ۲