خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیردمفرما عارض چون سیم را کز خط حشم گیرد
۲
چو سبزه خویش را خط تو خواند جای آن داردکه گل از خنده بر خاک افتد و غنچه شکم گیرد
۳
پس از ماهیت می بینم، مه من کج مکن ابروگره مفگن به پیشانی که مه در غره کم گیرد
۴
دلم سوی دهانت می رود، چون در تو می بینممگر می خواهد از بیم فنا راه عدم گیرد؟
صفحهٔ ۱ از ۲