خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیردمبادا گرد غیری دامن آن نازنین گیرد
۲
ز تیر غمزه اش خود را نگه داری، چو آن کافرکمان را زه کند، ز ابرو ره مردان دین گیرد
۳
ازان افسانه های خوش که دل می گوید از عشقشمن بدبخت را ترسم که روز واپسین گیرد
۴
چو بر مالی به خونم آستین، جانا، که من باریز خون خویش بیزارم، ترا گر آستین گیرد
صفحهٔ ۱ از ۳