خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میا غمزه زنان بیرون که هویی در جهان افتددلی بی خانمان را آتش اندر خانمان افتد
۲
اگر من از سجود آستانت کشتنی گشتمهم آنجا کش که تا باری سرم بر استان افتد
۳
پس از مردن به زاغان ده تن اندوه پروردمنخواهم تا سگ کوی ترا این استخوان افتد
۴
چنین کو مست و غلطان می رود وه کای رقیب او رامده رخصت که می ترسم خرابی در جهان افتد
صفحهٔ ۱ از ۳