خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دمی نبود که آن غمزه جهانی خون نمی سازدولی دعوی خون اشکم به رخ گلگون نمی سازد
۲
نمی گردد به چشم او خیال من به پیراهنیقینم شد که او جامه دگر گلگون نمی سازد
۳
منم یک قطره خون دل، ولی این چشم از آهمدمی در عشق تو نبود که چون جیحون نمی سازد
۴
مباش از لاله خونین کم، ای عشاق خون افشاننگردد سرخ تا او از جگرها خون نمی سازد
صفحهٔ ۱ از ۲