خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم برون شد از غمت، غمت ز دل برون نشدزبون شدم که بود کو ز دست غم زبون نشد
۲
به جلوه گاه نیکوان که هست جلوه بلاکسی درون پرده شد که از بلا برون نشد
۳
ز آب چشم عاشقان کجا ز دیده تر کندز شوخی شکرلبان دل کسی که خون نشد
۴
چه ناله ها که کرد دل که یار از آن خود کندرخ نکویی مرا چه حیلت است چون نشد؟
صفحهٔ ۱ از ۲