خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل باز به جوش آمد، جانان که می آیدبیمار به هوش آمد، در مان که می آید
۲
وه جان کسان هر سو، صد قلب روان از پسخوانیش چنین لشکر، سلطان که می آید
۳
ای دل، تو نمی گفتی کاینک ز پی مردناسباب مهیا کن آن جان که می آید
۴
زان خال و خط مشکین با جمله بلا دیدماین آیت رحمت بین در شان که می آید
صفحهٔ ۱ از ۲