خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما را تو صنم باشی، دیگر به چه کار آیدبا لعل جگر سوزت، شکر به چه کار آید
۲
خنجر کشی از مژگان بر سینه من، چون منبی تیغ شدم کشته، خنجر به چه کار آید
۳
کافر خط هندویت جایی که کشد ما رایارب که به هندوستان کافر به چه کار آید
۴
دل از پی آن خواهم تا خون شود از عشقتگر کار بدین ناید، دیگر به چه کار آید
صفحهٔ ۱ از ۲