خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از شیفتگان چون من، سر باز برون نایداز سیمبران چون تو، طناز برون ناید
۲
یکبار تو را دیدم جانِ شده باز آمداز دیده مشویک سو، تا باز برون ناید
۳
تو حال دلم پرسی، من در رخ تو حیرانخواهم که سخن گویم، آواز برون ناید
۴
گفتی که شدی رسوا، سهل است، به یک بوسهبر بند دهانم را تا راز برون ناید
صفحهٔ ۱ از ۲