خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن دل به چه کار آید کان خانه تو نبودوان موی چه بندد دل، گر شانه تو نبود
۲
آنکو سر تو دارد، پس از سر خود ترسددیوانه خود باشد، دیوانه تو نبود
۳
خواب اجلم گیرد از غایت بیخوابیگر مونس من هر شب افسانه تو نبود
۴
محروم ترین مرغم، خال لب خود بنماحسرت نخورم باری، گر دانه تو نبود
صفحهٔ ۱ از ۲