شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۴۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتدسر پیش تو دربا زد چون کار به کار افتد
۲
سنگ است نه دل کو را با زلف تو افتد خویشبس طرفه بود سنگی کو بر سر مار افتد
۳
افتد چو تو برخیزی در پای تو صد عاشقزین جمله چه برخیزد، با آنکه هزار افتد
۴
جان خاک شود زین غم کز زلف تو واماندهگل خشک شود برجا گر یاد بهار افتد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth