خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون بهر خرامیدن بارم ز زمین خیزدبس دشنه که یاران را اندر دل و دین خیزد
۲
سر و قد نوخیزش بنشست مرا در دلنه دل که به جان شیند سروی که چنین خیزد
۳
شبها که کنم ناله بر یاد قدش، از منقامت شنود مؤذن چون بانگ پسین خیزد
۴
گویی که صبا دل را برداشت ز جای خودچون در تگ اسپ خود آن ماه ز زین خیزد
صفحهٔ ۱ از ۳