خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۵۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما را غم آن شوخ، اگر بنده نسازداین غمزده با حال پراکنده نسازد
۲
شیرین دهنش نازده صنع خدایستورنه لب مردم ز شکر خنده نسازد
۳
سر تا به قدم جمله هنر دارد و خوبیعیبش همه آن است که با بنده نسازد
۴
اکنون که مرا کشت، بگویند که باریخود را به ستم غمکش و شرمنده نسازد
صفحهٔ ۱ از ۲