خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۶۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر گشت آن سرو روان روزی سوی گلشن فتدهم گل به غنچه در خزد، هم سرو در سوسن فتد
۲
خاک رهش بر سر کنم، مقصودم آن کان خاک اگرافتد ز سر باری همه در دیده روشن فتد
۳
منت پذیرم، گر زند تیغ رقیبت گردنمآن سر که نبود بر درت، آن به که از گردن فتد
۴
تیغ تو بهر عاشقان، تیر تو بهر مخلصانمسکین کسی کش دوستی با همچو تو دشمن فتد
صفحهٔ ۱ از ۲