خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۶۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شدچند ز غصه خون خورم، وای که خونم آب شد
۲
شورش بخت هست خود، خنده نمی زنی دگرچند هنوزت این نمک، چون جگرم کباب شد
۳
دی که کله نهاده کژ، مست و خراب می شدیدر نظر که آمدی، خانه من خراب شد
۴
سوخته بود دل ز تو حسن رخ تو شد فزونسوخته تر شود کنون، چون مهت آفتاب شد
صفحهٔ ۱ از ۲