خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۶۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سال نو است و عشق نو عشرت یار من چه شدبین که ز زاری و فغان شخص نزار من چه شد
۲
گر فلک ستیزه گر، مهر نمای کینه گربست به کین من کمر مهر نگار من چه شد
۳
گر تن من ز خشم تو خسته تیر غمزه شدباد فداش گو برد جان فگار من چه شد
۴
آه من ار ز بیخودی می نرسد به گوش اوتا خبرش کند ز من ناله زار من چه شد
صفحهٔ ۱ از ۲