خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۶۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون ز نسیم صبحدم زلف تو در هوا شودسنگ بود نه آدمی، هر که نه مبتلا شود
۲
هر سحری که ترک من سر ز خمار بر کندبس که نماز مردمان هر طرفی قضا شود
۳
حسن تو هم به کودکی آفت شهر گشت اگرزین چه که هست ذره ای برگذرد، بلا شود
۴
این همه نسخه کاینه می ببرد ز روی توگرنه به مهر و مه رسد پس تو بگو، کجا شود؟
صفحهٔ ۱ از ۲