خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۶۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به بادخاک بر سر می کنم از دست ایشان داد داد
۲
زلف تو سرمایه عمر دراز است، ای پسرزانکه از سودای زلفت می رود عمرم به باد
۳
از شب غم بر سر من صبح پیری می دمدحبذا عهد جوانی، گوییا آن بود باد
۴
زین صفت کز آتش دل دود بر سر می رودروشن است این کاخرم باید چو شمع از پا فتاد
صفحهٔ ۱ از ۲