خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۶۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در شب هجران که روزی هیچ دشمن را مبادمی رود عمر عزیزم چون سر زلفت به یاد
۲
محنت هجران و رنج راه و تشویش سفراین همه گویی نصیب جان مهجورم فتاد
۳
سیل خون دل که از اینگونه آید سوی چشمدم به دم بر آب خواهد رفت مردم زین سواد
۴
تا ز خط جام می فهم معانی کرده امهر چه خواندم پیش استاد طریقت شد ز یاد
صفحهٔ ۱ از ۲