شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۷۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب ز یاد تو مرا تا به سحر خواب نبرددیده آبی زد و از دیده من تاب نبرد
۲
من بدین خواب نخفتم که ببینم رویتناگهان روی تو دیدم همه شب خواب نبرد
۳
می‌برد آب دو چشمم که خیالی شده‌امخوش خیال تو که از دیده من آب نبرد
۴
دل سنگین تو وزنم ننهد، وه که کسیسنگ قلب تو ازین سینه قلاب نبرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth