خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۷۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر شب از سینهٔ من تیر بلا می گذردتو چه دانی که برین سینه چهها میگذرد؟
۲
دل اگر سنگ بوَد طاقت آتش نبودآنچه از غمزهٔ او بر دل ما می گذرد
۳
گر جفایی کند آن شوخ، مرا عیبی نیستگو بکن، لیک ز اندازه چرا میگذرد؟
۴
عاشقان را همه عمر از پی نظّارهٔ توشب به زاری و سحرگه به دعا میگذرد
صفحهٔ ۱ از ۲