خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۷۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب ز سوزی که بر این جان حزین میگذردشعله آه من از چرخ برین میگذرد
۲
منم و گریه خون هر شب و کس آگه نیستبا که گویم که مرا حال چنین میگذرد
۳
سوزم آن نیست که از تشنگیم سینه بسوختآن است سوزم که به دل ماء معین میگذرد
۴
زاهد، از صومعه زنهار که بیرون نرویکه ازان سوی بلای دل و دین میگذرد
صفحهٔ ۱ از ۲