خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۷۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه خوش است از جگر سوخته بویی که زنددر فلکها فگند رخنه ز مویی که زند
۲
سر سربازی و یا صاحب حالی باشدزلف چوگان وش کژباز تو گویی که زند
۳
نیک بخت آنکه کند مست و خرابش گه هوشاز لب لعل می آلود تو بویی که زند
۴
من که میخواره خامم به سرم باید دیدمحتسب پر ز می خشم سبویی که زند
صفحهٔ ۱ از ۲