خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۷۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سبزهها میدمد و آب روان میآیدابر چون دیده من گریهکنان میآید
۲
از پس گشتن صحرا و لب جوی و چمنهوسی در دل هر پیر و جوان میآید
۳
سر و بالای من از من شده، زانم ناخوشکه به گلزار بسی سرو روان میآید
۴
جان کشم پیش و جهان هم، اگرم دست دهداندر آن راه که آن جان جهان میآید
صفحهٔ ۱ از ۳