خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۷۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای که از خاک درت دیده منور گرددوصف روحت چو کنم، روح معطر گردد
۲
دیده در زیر قدمهات نمی گرید، از آنکه مبادا کف پای تو به خون تر گردد
۳
گوش بگرفت، چو بشنید رقیبت سخنمگوش ابلیس چو قرآن شنود کر گردد
۴
ناوکی بر دل ریشم فگن، ای دیده منتا بود ریش درونم به برون سر گردد
صفحهٔ ۱ از ۲