شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۷۶۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم مست تو که دی بر من بیتاب افتادتو نیفگندی، از آلودگی خواب افتاد
۲
غمزه تیز به پیرامن چشمش گوییتیغ خون است که در مهچه قصاب افتاد
۳
مشتبه می شود قبله ز رویت، چه کنم؟که ز ابروی تو چشمم به دو محراب افتاد
۴
دل به دریای جمال تو به بازی می گشتعاقبت سوی زنخ رفت و به گرداب افتاد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth