خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۷۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن عزیزان که همه شب به دل من گردندفرخ آن روز که بر دیده روشن گردند
۲
من چو مرغان قفس خوی به زندان کردموقت شان خوش که به گرد گل و گلشن کردند
۳
آن کسان کز پی آن روی بدم می گویندپرده برگیر که دیوانه تر از من گردند
۴
جلوه کن روی چو خورشید که تا اهل نظربی سر و پا همه چون ذره روزن گردند
صفحهٔ ۱ از ۳