خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۸۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مستان چشم اویم از ما خمار نایدغیر دلی پر از خون جام دگر نشاید
۲
گر غمزه چو نشتر بر دیگران زند یارچشمم ز غیرت آن خونها ز دل گشاید
۳
اشکم بدید بر در، گفتا چه آب تیره ست؟پیش در آب، آری، بس تیره می نماید
۴
مقصود هر کس، ای جان، در عاشقی ست چیزیمقصود ماست آهی کز سوز دل برآید
صفحهٔ ۱ از ۲