خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۸۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دی مست بوده ام که ز خویشم خبر نبودمن بودم و دو محرم و یاری دگر نبود
۲
می رفت آن سوار و بر او بود چشم منمی شد ز سینه جان و در آنم نظر نبود
۳
سوز دلم بدید و ز چشمش نمی نریختاین یار خانه سوخته را اینقدر نبود
۴
دیوانه کرد عاشقی و بیدلی مرایارب، دلم که برد، کجا شد، مگر نبود؟
صفحهٔ ۱ از ۳