خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۸۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل رفت و آرزوی تو از دل نمیشوددل پاره گشت و درد تو زائل نمیشود
۲
مه میشود مقابل روی تو هر شبییک روز با رخ تو مقابل نمیشود
۳
رویم زر است و بر در تو خاک میکنموصل تو کیمیاست که حاصل نمیشود
۴
شد اشک من حمایل گردون ز دست تودستم به گردن تو حمایل نمیشود
صفحهٔ ۱ از ۲