شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۸۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مهی گذشت که چشمم خبر ز خواب نداردمرا شبی ست سیه رو که ماهتاب ندارد
۲
به جان دوست که مرده هزار بار به از منکه باری از دل بدخوی من عذاب ندارد
۳
تو ای که با مه من خفته ای به ناز، شبت خوشمنم که روز مراد من آفتاب ندارد
۴
چه گویمت که بخوابم بس است دیدن رویتمخند بیهده بر بیدلی که خواب ندارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth