خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۸۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از آنگهی که گشادم به رویت این نظر خودچه خون که خوردم ازین چشم پر در و گهر خود
۲
به باغ رفتم و قوتی ز بوی گل بگرفتمز بس که سوختم از تاب سوزش جگر خود
۳
کجات بینم و بر بام تو چگونه برآیم؟هزار وای که مرغان نمی دهند پر خود
۴
سرم که بر درت افتاد تا که پات نرنجدبه پشت پا چو کلوخیش دور کن ز در خود
صفحهٔ ۱ از ۲