خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۹۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبوددلم ز صبر بسی لاف زد، ولیش نبود
۲
زدند راه دلم آهوان بی انصافکه از هزار خدنگش یکی به کیش نبود
۳
به صد هزار دلش عاشقان خریدارندبهای یوسف اگر هفده قلب بیش نبود
۴
دل او فگند مرا در چه زنخدانشوگرنه چشم من خون گرفته پیش نبود
صفحهٔ ۱ از ۲