خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۹۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا نظاره کن، ای دل که یار میآیدز بهر بردن جان فگار میآید
۲
فراز مرکب ناز و سوار در عقبشهزار شیفته بیقرار میآید
۳
رسید نازک من، ای نظارگی، زنهارببند دیده، گرت دل به کار میآید
۴
ز مستی ارچه به هر سوی میفتد، لیکنز بهر بردن دل هوشیار میآید
صفحهٔ ۱ از ۳