خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۰۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به هر جنبش که در زلفت ز باد صبحگاه افتدبسا دلهای مسکینان کزان زلف دو تاه افتد
۲
گل اندر خوابگاه نرگس افتد گر وزد بویتولیکن عشق بازان را خسک در خوابگاه افتد
۳
تو می رو مست و غلتان، کو هزاران توبه باطل شوچه غم دارد ازان شاهد که زاهد در گناه افتد؟
۴
ز چشمت کاروان صبر من تاراج کافر شدمسلمانان، کسی دیده ست کاندر شهر راه افتد؟
صفحهٔ ۱ از ۲